X
تبلیغات
رایتل

من و خواهرم

حتماْبخوانیدوعبرت بگیرید

ساعت سه شب بود که صدای تلفن پسر راازخواب بیدارکرد.


پشت خط مادرش بود...


پسرباعصبانیت گفت:


چرامرااین وقت شب ازخواب بیدارکردی؟


مادرگفت در۲۵ سال پیش درهمین موقع شب تومراازخواب بیدارکردی 


تاتورابه دنیابیاورم.فقط می خواستم بگویم تولدت مبارک پسرم!


پسرازاین که دل مادرش راشکسته بودتاصبح خوابش نبرد...


صبح به سراغ مادرش رفت تاازاوعذرخواهی کند.وقتی داخل خانه شد


مادرش راپشت میزتلفن باشمعی نیمه سوخته بی جان یافت.


اودیگرحتی لحظه ای فرصت عذرخواهی وپشیمانی نداشتوباحسرت


لحظه هاراگذراند.